تبليغاتX
دختر دریا

دختر دریا

دختر دریا

 تـوي قـانون جـدايي ، بـي تـو خـنده قـدغن شد/ رفــتي و هـق هـق گـريه،

 از تو تـنها سهم من شد/ رفــتي و بي تـو بـريـدم ، از هــمه عـالـم و آدم/

 بـاقـيه عـمرم و بي تـو، مـن بـه بـاد و گـريـه دادم/ رفتي و گرفتش از من ،

 رفـتـنت هرچي كه داشتم/ كاشكي بودي وقت گريه، سر رو شونه هات

 مي ذاشتم/ حـالا نـيستي كـه بـبـيني، بي تـو سـرد روزگـارم/ مـثل

 مـحكوم بـه گـريه ، حـق خـنـديدن نـدارم

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:35 توسط مژگان.فاطمه| |
گفتم دل و دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتم دل و

دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتا : تو که باشي که

 کني يا نکني ؟!؟ آن من بودم که بي قرارت کردم ... آن من بودم که بي

قرارت کردم ........ آن من بودم که بي قرارت کردم ............ آن کس که تو را

شناخت جان را چه کند ؟ فرزند و عيال و خانمان را چه کند ؟ ديوانه کني هر

دو جهانش بدهي ... ديوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟ ديوانه تو هر دو جهان

 را چه کند ؟!؟ اي در دل من ميل و تمنا همه تو واندر سر من مايه سودا

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:29 توسط مژگان.فاطمه| |
این نامه رو با دقت تمام بخونید و ببینید چقدر خلاقانه نوشته شده

این نامه ای از یک پسر به یک دختر هستش

هرچند که پدر دختر از پسر خوشش نمیاد و از اونها میخواد که

رابطشون رو با هم قطع کنند و...

پسره این نامه رو به دختره مینویسه

و مطمئنه که پدر دختره این نامه رو میخونه.

این نامه و مطلبی که بعد از اون نوشته شده رو با دقت بخونید.

عشق بی کرانی که من نسبت به تو داشتم

رفته و تنفر من نسبت به تو

هروز بیشتر از قبل میشه، هر وقت تورو میبینم

حتی دوست ندارم صورت نحستو بیینم،

کاری که دوست دارم بکنم اینه که

به دخترای دیگه نگا کنم. من هیچ وقت نمیخوام

با تو ازدواج کنم. اخرین باری که با هم حرف زدیم باعث شدی،

لحظات خیلی کسل کننده ای داشته باشم ، و هرگز نمیخواستم و نمیتونستم که

برای دیدن دوباره تو لحظه شماری بکنم

تو فقط به فکر خودتی

اگه با هم ازدواج بکنیم، اونقت همیشه

زندگی برام مثل اتیش جهنم میشه ، احمقانه بود که فکر میکردم

با هم غرق عشق و خوشحالی هستیم ،من قلبی دارم

برای بخشیدن. ولی این چیزی نیست که،

میخواهم به تو بدهم.

من عاجزانه از تو میخواهم بفهمی که

حقیقتو گفتم. در حق من لطف میکنی اگه

قبول کنی که این اخر خطه من و تو هست. سعی نکن که

جواب نامه رو بدی، نامه تو پر از

مطالبی که اصلا برام جذاب نیست.از تو ندیدم

عشقی واقعی نسبت به احساساتم. خداحافظ. حرفمو باور کن.

برام دیگه کوچکترین ارزشی نداری. هرگز فکر نکن که

هنوزم دوست پسرت هستم.

افتضاح بود نه؟ هرچند که

پسره وقتی نامه رو به دختره میداده گفته

" سطرای میانی رو بخون. "

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:17 توسط مژگان.فاطمه| |