پشت صورتك آبی من ؛
خاك می كنم .
در پستوی خاطره ها ؛
.
از زمان چند قدم فاصله می گیرم ؛
در كتابهای درسی نقش بست
.
و مكان در آن پس كوچه قدیمی ذهن
گم شد ...
.
جامه مندرس عادت را
به بهای عروسك خیمه شب بازی
.
به بهـــای وجود تـاریـك شكستنـد
.
در آن اتاقك پوسیده لجاجت
آن عروسك های خیمه شب بازی ؛
تا خود خود شدن چند قدم راه است ،
اما به كدامین گناه ناكرده باید اعتراف كرد ؟!
زندگی صحنه ی نمایشی است برای بازیگری ما. ایفای نقش می کنیم
و این نقابهایی که بر چهره داریم چه خوب به کارمان می آید‼ صورتک
های خندان و صورتک های گریان‼ ما با صورتک هایمان به تعامل با
یکدیگر می پردازیم و موفق هم هستیم در صورت‼
آدمک آخر دنیاست بخنــــد
آدمک مرگ همین جاست بخنــد
دست خطــی که تو را عـاشق کرد
شوخی کاغــذی ماست بخنــد
آدمک خر نشــوی گریه کنی !
کل دنیا ســراب است بخنــد
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....
