این نامه ای از یک پسر به یک دختر هستش
هرچند که پدر دختر از پسر خوشش نمیاد و از اونها میخواد که
رابطشون رو با هم قطع کنند و...
پسره این نامه رو به دختره مینویسه
و مطمئنه که پدر دختره این نامه رو میخونه.
این نامه و مطلبی که بعد از اون نوشته شده رو با دقت بخونید.
عشق بی کرانی که من نسبت به تو داشتم
رفته و تنفر من نسبت به تو
هروز بیشتر از قبل میشه، هر وقت تورو میبینم
حتی دوست ندارم صورت نحستو بیینم،
کاری که دوست دارم بکنم اینه که
به دخترای دیگه نگا کنم. من هیچ وقت نمیخوام
با تو ازدواج کنم. اخرین باری که با هم حرف زدیم باعث شدی،
لحظات خیلی کسل کننده ای داشته باشم ، و هرگز نمیخواستم و نمیتونستم که
برای دیدن دوباره تو لحظه شماری بکنم
تو فقط به فکر خودتی
اگه با هم ازدواج بکنیم، اونقت همیشه
زندگی برام مثل اتیش جهنم میشه ، احمقانه بود که فکر میکردم
با هم غرق عشق و خوشحالی هستیم ،من قلبی دارم
برای بخشیدن. ولی این چیزی نیست که،
میخواهم به تو بدهم.
من عاجزانه از تو میخواهم بفهمی که
حقیقتو گفتم. در حق من لطف میکنی اگه
قبول کنی که این اخر خطه من و تو هست. سعی نکن که
جواب نامه رو بدی، نامه تو پر از
مطالبی که اصلا برام جذاب نیست.از تو ندیدم
عشقی واقعی نسبت به احساساتم. خداحافظ. حرفمو باور کن.
برام دیگه کوچکترین ارزشی نداری. هرگز فکر نکن که
هنوزم دوست پسرت هستم.
افتضاح بود نه؟ هرچند که
پسره وقتی نامه رو به دختره میداده گفته
" سطرای میانی رو بخون. "
