گفتم دل و دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتم دل و
دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتا : تو که باشي که
کني يا نکني ؟!؟ آن من بودم که بي قرارت کردم ... آن من بودم که بي
قرارت کردم ........ آن من بودم که بي قرارت کردم ............ آن کس که تو را
شناخت جان را چه کند ؟ فرزند و عيال و خانمان را چه کند ؟ ديوانه کني هر
دو جهانش بدهي ... ديوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟ ديوانه تو هر دو جهان
را چه کند ؟!؟ اي در دل من ميل و تمنا همه تو واندر سر من مايه سودا
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 |
